#پسرای_بازیگوش_پارت_279

خدایا خودت کمک کن؟
نکنه بلایی سر میلاد اومده باشه....
به زور وارد خودنه شدم
ننه قمر روی ایوون نشسته بودو اشک میریختو روی پاش میکوبید،چندتا زنم دورشو گرفته بودنو میخواستن به زور اب قند بریزن تو حلقش
پله هارو دوتایکی بالارفتمو ،پیش ننه قمر نشستم ،با دیدنم محکم تر روی پاش کوبید.
_حـــــسین،مرجــــان ،خودشو کشت،واااای خدا (با مشت به سینه اش میکوبید)
حول شده بودم ،مثل بـــِرا نمیتونستم حرفی بزنم.
فقط تونستم ازش آدرس بیمارستانو بپرسم
سریع از خونه زدم بیرون،سمت بیمارستان روندم...

میلاد"

نمیتونستم اشکامو مهار کنم،چشمام پرو خالی میشد،مرجان رگشو افقی و عمودی بریده انگار که بعلاوه ای روی رگش کشیده باشه،دکترا قطع امیدن ،میگن هیچ جوره نمیشه رگشو بخیه بزنن...
واااای خدا ،خودت کمک کن
من غلط کردم
من اشتباه کردم....
خودت کمک کن...
دستی به صورتم میکشم،سمت ارژانس میرم تا حالی از مشتاقی بگیرم ،روتخت خوابیده و سرمی براش نصب کردن،چهرش بی رنگ شده و چشماش بستست....
خواستم از اورژانس بیرون بیام که صدای ناله و شیون خانواده ای نظرمو جلب کرد.

romangram.com | @romangram_com