#پسرای_بازیگوش_پارت_271

داشت سمت اتاق بچها میرفت ،که دستشو گرفتم.
_این تن بمیره این دفعه رو بیخیال شو.
چند ضربه آروم پشت بندش به صورتم زدم.
میلاد،خنده ی شیطونی کردو گفت:
_نه دیگه،این تن بازم بمیره ،من به همه میگم،بچـــ...
سریع دستمو جلوی دهنش گرفتمو گفتم:
_داداش آبرومونو نبر دیگه!
از شانس گوه من،امیر علی باصورتی خواب آلود از اتاقش بیرون اومد.
امیر علی_چتونه؟چرا داد میزنید؟

تامیلاد خواست حرف بزنه ،سریع جلوی دهنشو گرفتمو بردمش تو اتاق دریا...
میلاد به سختی دستمو از رودهنش برداشتو گفت:
_چه غلطی میکنی؟دستای نشستتو،میزاری رودهنم!
_میلاد

جوون،این تن بمیره ،به بچها نگیا!
نگاهی بهم انداختو،رفت پیش دریا...
میلاد_باشه.
صورتش توهم رفت،خیلی ناراحت بود،قدمی سمتش برداشتمو گفتم:

romangram.com | @romangram_com