#پسرای_بازیگوش_پارت_268
رفیق شفیقم،رفیقی که از نوجوونی میشناسمش،حالا....
_حسین بپــــا!
بافریاد رضا به خودم اومدم...
به لاین مخالف اومده بودم،ماشینا،پشت سرهم از روبه رو میومدن،باهزار جون کندن ماشینو کنترل کردمو به لاین مخالف برگشتم.
امیر علی پوفی کشیدو گفت:
_خدابهمون رحم کــرد.
رضا_توکه نمیتونی پشت رل بشینی ،غلط کردی میگی(ادامو گرفت)من میرونم!
_ممکنه براهمه پیش بیاد!
رضا_واقعا قانع شدم.
میلاد_بچها بیخیال،اصلا حوصله ی جروبحثتونو ندارم.
امیرعلی_راستی چتون شده بود خونه ی ننه قمر!
رضانگاه شیطونی به میلاد انداختو گفت:
_داداشمون کاری کرده کارستون!
امیرعلی_ها؟میلادو منظورته!
_بچها بس کنین،رضا توام خفه،میلادخودش بخواد میگه.
رضا_باشه باو،حالا انگارچی گفتم!
تارسیدن به خونه هیچکس صحبتی نکرد.
میلاد"
romangram.com | @romangram_com