#پسرای_بازیگوش_پارت_259
حتما برای آزمایش دی ان ای اقدام میکنم.
بالاخره تلفن مشتاقی تمام شداز پلها بالا اومد،متوجه حضور من نشد،وارد خونه شد...
سرمو روی میز گذاشتم،فکر کردمو فکر کردم،اگه این حقیقت داشته باشه!
اگه فرهاد به مشتاقی بگه؟
از تصور چوبه ی دار به خودم لرزیدم...
باکشیده شدن صندلی روی موزاییکها،از جام پریدم.
نگاهی به فرهاد انداخ
تم،که پوزخندش بدجور بهم دهن کجی میکرد....
فرهاد_ترسیدی؟
فقط نگاهش کردم.
نشست...
_من باید چیو بدونم ،اصلا از کجا معلوم تو داری راست میگی؟
_هـــه،خب آزمایش دی ان ای بده!
سرمو تکون دادمو گفتم:
_اونم انجام میدم،فقط بگو چراتو از همه چی خبر داری اما من،هیچی به خاطر ندام!؟
_نمیدونم،باید از خودت بپرسی!
_اصلا این اتفاق کجا و کی افتاده؟
romangram.com | @romangram_com