#پسرای_بازیگوش_پارت_254
ننه قمر پوست پرتغال،تو بشقابشو سمت،رضا پرت کردو گفت:
_ای زلیل مرده!
رضا_ننه قمر چرا میزنی؟ مگه دروغ میگم؟
ننه قمر_حرف نباشه،حرف نباشه،مهم دله که...
رضا میون حرفش پریدو گفت:
_مهم دله که ،اونم چروک شده و پیره!
ننه قمر_کم زون بریز پسر،تو هرچی بگی من تو آستینم جوابشو دارم.
رضا_بله بله،شما چند تا کرست،آخ ببخشید،چند تا پیرهن بیشتر از من پاره کردید.
ننه قمر محکم رو دستش زدو گفت:
_خــــاک عالم،دیگه حیارو خوردن،این جوونا..
مشتاقی ازخنده ی زیاد به سرفه افتاده بود،رو کرد به ننه قمرو گفت:
_خانوم ،اینا سربه سرت میزارن،تو به دل نگیر.
رضا_نه باو من اگه سرم به سر،ننه قمر بخوره مرگ مغزی میشم.
قبل از این که ننه قمر جواب رضا رو بده،زنگ خونه به صدا دراومد...
ننه قمر به نیت باز کردن در بلند شد...
مشتاقی_آقا رضا،دفعه ی آخرت بود،زن منو اذیت کردیا!
رضا مثل موش تو مبل جمع شدو گفت:
_من غلط کنم،خانوم شمارو اذیت کنم!
romangram.com | @romangram_com