#پسرای_بازیگوش_پارت_239
امیر علی_استعفا داد؟!
میلاد_نه ،دیروز رفتم ،که سری به دریا بزنم،دیدم دریارو خوابونده و یکی از پاهاشو انداخته روی بچه ی بیچاره و داره بزور بهش غذا میده...
امیر عصبانی بلند شدو تقریبا داد زد...
_غلط کرده زنیکه ی هرزه،شمارشو بده تادهنشو سرویس کنم...
حسین دستشو گرفتو نشوندش.
حسین_بشین حالا،بااخراج شدنش دهنش سرویس شده...
امیر علی_من که آماده ام،تا من برم ماشینو از تو پارکینگ دربیارم شماهم بیاید...
سوئیچشو از رو کانتر برداشتو رفت،امیرم دریارو تو بغلش گرفتو رفتن...
میلاد_بلندشید شماهم آماده بشید...
حسین_من که آماده ام،فقط میخوام شلوارمو عوض کنم!
میلاد نگاهی بهم انداخت...
میلاد_رضا نمیخوای بیای؟
مظلوم نگاهش کردم!
_میشه امروزو مرخصی رد کنی؟
میلاد لگدی به پام زد،زیاد دردم نیومد،اما برای اینکه نرم ،شروع کردم ،دادو فریادو مچ پامو سفت گرفتم،چشمامو به هم فشار میدادمو میگفتم:
_آاااای،پام،میلاد پامو شکوندی آاااااخ
میلاد_پاشو خودتو جمع کن باو نقش نیا!
حسین کنارم زانو زد...
حسین_نه انگار نقش نمیاد،رضا خوبی؟بزار پاتو ببینم!
romangram.com | @romangram_com