#پسرای_بازیگوش_پارت_236

_رضا کجاست؟
امیر علی_حمامه
_چه وقت حمام رفتن بود؟
امیر علی به نشونه ی ندونستن شونه ای بالا انداخت...
دریا تو بغل نازنین نشسته بود،اونم موهاشو نوازش میکرد...
میلاد دسته چک به دست از اتاق بیرون اودمو روی کاناپه نشست،دسته چکو باز کردو مبلغی رو نوشت...
سر خودکارشو گذاشتو ،چک رو سمت نازنین گرفت...
نازنین شرمگین سرشو پایین آوردو گفت:
_ببخشید تورو خدا اگه احتیــ....
نزاشتم بقیه ی حرفشو بگه...
_نه خانوم احمدی این چه حرفیه ،این حقوقتونه،حقتونه
میلاد_مزد نگهداشتن،دریاست!
چکو از میلاد گرفتو نگاه سطحی بهش انداخت،خواست بزارش تو کیفش،دوباره با تعجب چکو نگاه کرد،بادهنی باز نگاهی به میلاد انداخت!
نازنین_خیلی زیاد نوشتید!
میلاد_نه خانوم،این چه حرفیه؟
یکدفعه،رضا با حوله ای که دور کمرش پیچونده بود،آواز خون وارد پذیرایی شد،موقع خوندن آهنگ،چشماشو بسته بودو،خودشو،تکون میداد...
همگی به دهن باز بهش نگاه میکردیم،خانوم احمدیملپاش گل انداخته بود،یکدفعه از جاش بلند شد...
نازنین_من دیگه میرم...


romangram.com | @romangram_com