#پسرای_بازیگوش_پارت_234
قلپ اولو خوردم،گلوم تازه شد،اووووم،اینجارو ببین ،بچها حلیم گرفته بودن،کمی تو ظرف ریختمو ،شروع کردم خوردن...
حسین"
سمت اتاقم میرفتم تا برای رفتن به شرکت آماده بشم...
جلوی درب اتاقم بودم که صدای آیفون به صدا دراومد،داد زدم
_یکی درو باز کنه!
هیچکس جواب نداد،انگاری باید خودم باز کنم...
سمت آیفون رفتم،خانوم احمدی رو تو مانیتور آیفون دیدم،اینجا چکار داشت؟
کلید درو زدمو،منتظرش وایسادم...
میلاد سرشو از آشپزخونه بیرون آوردو گفت:
_کی بود؟
_احمدی؟
حالت صورتش سوالی شد...
میلاد_چکار داره؟
شونه ای بالا انداختمو،درب ورودی رو باز کردمو منتظر اومدنش شدم،انتظارم طو لانی نشد،با سری افکنده و شونه هایی افتاده،از آسانسور بیرون اومد،اولین چیزی که تو صورتش به چشم میومد ،چشمهای چال افتاده اش بود...
سلام آرامی داد...
_سلام.
تعارفش کردم بیاد داخل،اونم پذیرفت...
romangram.com | @romangram_com