#پسرای_بازیگوش_پارت_233
امیر سری به نشونه ی تاسف تکون دادو ازاتاق خارج شد.
سمت رضا برگشتم،روی زمین دراز به دراز افتاده بود...
_رضا ،توصیفات،بابت دیشب،همه درست بود؟
رضا بابی جونی گفت:
_یه قسمتاش اره یه قسمتاش نه!
روش نشستمو یغه اشو گرفتم...
_کدوم قسمتاش درست بود؟
_از بردن امیر علی به اتاق دروغ بود.
یغه اشو ول کردمو بلند شدم،از اتاق بیرون زدمو سمت آشپزخونه رفتم...
حسین
و امیر علی درحال خوردن صبحانه بودن.
سلام دادم،اما جوابی نگرفتم،بیخیال سرمیز نشستم...
نگاهی به امیر علی انداختم که اخماش توهم بود.
_امیر علی ،من معذرت میخوام بابت دیشب،خیلی شرمندم.
امیر علی_بیخیال.
از سرمیز بلندشد...
خواستم از حسینم معذرت خواهی کنم،که از سرمیز بلندشد...
شونه ای بالا انداختموبرای خودم چایی ریختم،به عادت همیشه شیرینش کردم...
romangram.com | @romangram_com