#پسرای_بازیگوش_پارت_228

امیر علی پس گردنی بهش زد...
امیر علی_هووووی دیوس داری چکار میکنی؟
باسرو صدای ما امیرم از خواب بیدار شد،باصورت خوابالود،صدای آروم پرسید چی شده؟
بادیدن میلاد دهنش قفل شد...
میلاد_ژوووون،چــــه دخــــترای جــــــیگری...
رضا _این چرا اینجوری میکنه؟
_زیادی خورده،مگه اون سریو یادت نیست،درختو جای معشوقش بوس میکرد؟!
رضا شروع کرد خندیدا.
رضا_آره آره،فرداشم ،به کل همه کاراشو یادش رفته بود...

امیر_ببریدش تو حمام ،دوش آب سردو روش باز کنید حالش جابیاد...
_نه باو سنگکوب می

کنه...
امیرعلی_مگه الکیه،هیچیش نمیشه.
سمت میلاد رفتو زیر بغلشو گرفت تا بلندش کنه،میلاد دوباره چرت و پرت گویاشو شروع کرده بود،میخ سینه ی امیر علی شده بود...
میلاد_ژووووون،عجب سینهایی،بزار فشارشون بعدم.
پشت بند این حرف،سینه امیر علیو فشار داد،که آخــــش دراومد.
امیر علیم نه گذاشت ،نه برداشت،مشتو خوابوند زیر چشم میلاد،میلادم پرت شدو به صورت رو زمین افتاد،امیر علی خواست دوباره بهش حمله کنه،که جلوشو گرفتم...

romangram.com | @romangram_com