#پسرای_بازیگوش_پارت_226

_آره
امیرعلی_مــــــیلاد،بمیری...
رضا_چیکار جوون مردم داری؟
_منم با امیر علی موافقم...
دویستو شیش آلبالویی کنار پام زد روترمز،هممون وایسادیم،شیشه اش دودی بود،باکنجکاوی نگاه میکردم تا رانندشو ببینم،که باپایین اومدن شیشه،موفق شدم...
فرهاد بود،چه آدم نچسبیم بود،تحکمی گفت:
_بیاید بالا میرسونمتون...
رضا_نه نه داداش،میخوایم پیاده روی کنیم...
فرهادم نه گذاشت نه برداشت گفت:
_پس پیاده روی خوش بگذره
بعدشم گازشو گرفتو رفت...
امیرعلی ادای رضارو گرفتو ...
امیر علی_ اومدیم پیاده روی،غلط کردی گفتی ما اومدیم پیاده روی،آخه کتلت،اگه دهنتو ببندی،چیزی ازت کم میشه؟
رضا_من حاظرم،آسفالتو لیس بزنم اما سوار ماشین این فرهاده نشم!
_خوب کردی رضا،منم سوار نمیشدم...
امیرعلی_از بس بدبختید...

رضا_ اِاااا خودت بدبختی!
_جون مادرتون بس کنید،کم حرف بزنید،خیلی رو مخمید...

romangram.com | @romangram_com