#پسرای_بازیگوش_پارت_220
_اره خیلی!
ننه قمر دست به زانوش گرفنو بلندشدو گفت:
_برم ببینم چیزی از ناهار مونده گرم کنم بخوری!
رضا_ننه عاشقتم.
ننه قمر لبخندی زدو رفت...
سرمو نزدیک گوشش بردمو گفتم:
_ناهار مثل گـــــاو خوردی،هنوزم گشنته؟
_کی غذا خوردم؟اخه اون غذا بود؟خدا وکیلی پیتزا،غذاست؟
_پ ن پ دسره!
_آفرین،دسره.
_پاشو خودتو جمع کن،خیکی.
_خیکی خودتی ببین عجب بدن رو فرمی دارم(بازویی گرفت)
مشتاقی_آفرین به شما جوونا که به تن و بدنتون میرسید ،چند سال دیگه که پیر بشید،قدر سلامتیتونو میدونید،منم هم سن شمابودم ،ورزش زورخونه ای کار میکردم،ورزشی که بابدن سازی کنار رفت(آااه پورسوزی کشید)
میلاد_آره دیگه،کمتر کسی میره زور خونه.
مشتاقی_زور خونه درس مردونگی میده،درس پهلوونی میده،آداب مولا علیو نشونمون میده،اما این باشگاها چی؟ همه از سر چشم و هم چشمی برااین که بازوش از بازوی بغلیش بزرگ تر باشه ،هزار جور قرص و آمپول تزریق میکنن،مردونگی بین جوونا مرده،البت دوراز جون شما،به اسم تمدن هزار جور غلطی رو انجام میدن،مردای قدیم سر زنشون، ناموسشون غیرت داشتن،اجازه نمیدادن هرکسو ناکسی،همزبون زنشون بشه،ما نثل قدیم ،جون میدادیم برا ناموس کشورمون،اما حالا یه سری از مردای بی غیرتمون برا در آوردن خرج مواد،ناموسشونو میفروشن،این بود آرمان ما،میدونید چقدر شهید دادیم،اینه جواب خونایی که ریخته شد؟
حسین_آقای مشتاقی الان عصر تکنولوژیه،نباید مثل قدیم فکر کرد.
مشتاقی_بگذریم،تفاوت نظرمون خیلی زیاده.
میلاد_بیخیال دیگه،آقای مشتاقی بهتره به حیاط بریم ،هوای اونجا خیلی خوبه.
romangram.com | @romangram_com