#پسرای_بازیگوش_پارت_219
_آره دادا،خیلی مونده تامنو بشناسی.
کیفو سمتم پرت کردو گفت:
_نقش نیا ،باو بهت نمیاد!
حسین_بشینین دیگه،عین سگو گربه بهم میپرین.
رضا_خدایی شبیه سگو گربه ایم؟(باذوق گفت)من گربه،آخه خیلی ملوسه.
میلاد_تمومش میکنید،یانه؟
رضا_یانه
یه دفعه میلاد باخشم برگشتو چشم غره ای بهمون داد.
رضا بهم چسبیدو ،بازومو چسبید.
رضا_واااه،چراهمچین میکنی ترسیدم!
میلاد_کاری نکن،همچین،بکنمت،که نتونی کاری کنیا!
_اوه اوه وضعیت خطر ناکه!
حسین_میلاد ماشینو روشن کن،بااین کله خراب نمیشه بحث کرد.
میلادم به حالت قبلیش برگشتو،ماشینو روشن کرد...
باشوخی خرکی های رضا ،به خونه ننه قمر رفتیم،ننه قمر مثل همیشه با،روی باز ازمون استقبال کرد،آقای مشتاقیم،بادیدن میلاد،کلی روحیه گرفت،هممون توی پذیرایی نشسته بودیم هرکی یه چیز میگفت،لبخند از روی لبای مشتاقی محو نمیشد...
رضا_ننه قمر شام چی داریم من گشنمه؟
ننه قمر_پسرم هنوز آفتاب غروب نکرده که!گشنته؟
رضا صورتشو مظلوم کردو گفت:
romangram.com | @romangram_com