#پسرای_بازیگوش_پارت_218

_رضا,
_رضا؟اون خودش مهمونه،مهمون دعوت کرده؟
_مشتاقی رفیق بابای میلاده.
_سراین میخواد بیاد؟
_نه باو ،رضا تعریف مرجانو پیشش کرده اینم کنجکاوه، حوریه بهشتیو ببینه.
_مرجان اونقدراهم خوشگل نیست.
_بد نیست،به دل رضا که نشسته...
پشت بندش یه چشمک زدو از اتاق خارج شد.
منم کیفو برداشتمو از اتاق بیرون زدم،همشون درحال خارج شدن از شرکت بودن،امیرم در حال تاتی کردن دریا بود سمتش رفتم...
_امیر تو ام بیا.
_جایی که صاحب خونه دعوتم نکرده باشه نمیام.
_آها،باشه فعلا.
دستی براش تکون دادمو به سمت در خروجی رفتم.
******

میلاد راننده بود،حسینم جلو نشسته بود ،من رفتمو کنار رضا صندلی عقب نشستم ،کیفمو روی پا رضا پرت کردم.
رضا_چرا کیفتو پرت میکنی؟ مگه خونست؟
_نه ویلای شمالمه!
_اوهوع،ویلا داشتیو رو نمیکردی؟

romangram.com | @romangram_com