#پسرای_بازیگوش_پارت_204

_نازنین خانوم جاتونو براتون تو اتاق دریا انداختم،یکمی استراحت کنید.
نگاهش کشیده شد سمت تراس.
_میشه کمی تو تراس بشینم؟تنها!
_بله حتما،درب تراسو باز گذاشتمو از تو اتاقم پتو مسافرتی براش بردم،روی یکی از صندلیا نشسته بودو بادستاش صورتشو پوشونده بود،شونهایش میلرزید.
یک لحظه پیش خودم گفتم:
(آااااااه ماشاالله،تکـــون بده رقصو به من نشون بد،بلرزون سینه و باسنو)
باکف دست رو پیشونیم کوبیدم تا این افکار ،چیــــــز شعری از ذهنم دور بشه.
پتو مسافرتی رو، روی دوشش انداختمو از تراس بیرون اومدم.

تا،از تراس بیرون اومدم ،میلادو دیدم...
میلاد_حالش خوبه؟
_به نظرت باید چجوری باشه؟
یکم سرشو خاروند...
_منظورم اینه،درچه وضعیتیه؟
_داره شونهاشو تکون میده!
باچشای ورقلمبیده گفت:
_ها؟
راه اتاقمو درپیش گرفتمو همزمان گفتم:
_برو خودت ببین ،من خیلی خوابم میاد.

romangram.com | @romangram_com