#پسرای_بازیگوش_پارت_200

_آااااه،نمیدونم.

میلاد چند ضربه به در،زدو وارد شد.
چند تا برگه دستمال کاغذی از رو میز برداشتو صورتشو پاک کرد...
میلاد_میگم بچها امشب ببریمش خونه خودمون،تنها نباشه؟!
امیر علی_فکر نکن قبول کنه بیاد!
میلاد_بیخود کرده،بااین حال نامیزونش ،بره خونه تنها چکارکنه؟
_به نظر منم ببریمش پیش خودمون،تا فردا کارای دفن پدرشو راستو ریست کنیم.
میلاد_مارو سننه!
_گناه داره،دختر بیچاره،هیچ کسیو ندارن.
امیر علی_فردا باهم میریم دنبال کاراش.
میلاد چمپاتمه زدو کنار دیوار نشست...
میلاد_بیچاره عمو اصغر ،عجب مرد باعشقی بودحیف شد مرد.
امیر علی_اره خدایی.
دستامو تو جیبم کردمو ،نفس صدا داری کشیدم...
_ولی خب راحت شد،چه قدر ،قرار بود روی اون تخت بخوابه؟
میلاد_تواینجوری فکر میکنی؟ اما برانازنین همون بدن نیمه جونشم،پدر بود.
_اره خو،اما دیگه کاریه که شده ،ماهم نمیتونیم چیزیو تغییر بدیم.
گوشیه میلاد زنگ خورد،از جیبش بیرون اوردو گفت:

romangram.com | @romangram_com