#پسرای_بازیگوش_پارت_194

_ویارته؟
_گمشو آشغال.
_چرا داد میزنی؟
جوابشو ندادمو،گوشی رو قطع کردم..


میلاد"

آسمون امشب ،خیلی دلگیر بود،مثل من...
رفتارم باهاش بد بود،اما کارم از سردلخوشی نبود،از داغی بود که چندسال رو دلم نشونده بودن،اون زمان که رفتن حتی یکبارم ازم درخواست نکردن که همراهشون برم،فقط یه خونه برام گذاشتنو چند میلیون تو حساب بانکیم...
دلم سیگار میخواست ،مشروب میخواست ،تاتموم این فکرا،رو از خودم دور کنم،هــــه.
باسرو صدایی که رضا راه انداخته بود،متوجه شدم که بچها برگشتن،بیخیال تراس شدمو ،پیششون رفتم،رضا با یه بطری دستش در حال فرار بودو امیرم عصبانی پشت سرش،رضا،رفتو روی مبل ایستاد،شروع کردمثل بچها شکلک دراوردنو به امیر میگفت:
_اگه راست میگی بیا بگیرم!
امیر_مگه بز کوهی، که رفتی بالای مبل؟
رضا هم چهار دستو پا نشستو صدا بز دراورد..
_بـــــع بــــع ،آقا گرگه بیا منو بخور.
رفت سمت یخچالو کمی کاهو بیرون اورد،پیش رضا نشستو ،کاهو رو جاداد تو دهن رضا.
دستی رو سرش کشیدو گفت:
_بخور بز عزیزم ،فردا قراره ،شیرتو بدوشم!

romangram.com | @romangram_com