#پسرای_بازیگوش_پارت_191
میز غذا رو جمع کردم،میلادم دریا رو روی پاش نشونده بودو،براش داستان میگفتم،اونم هر از چند گاهی میخندید،ظرفای یه بار مصرفو توی سطل انداختمو به پذیرایی رفتمو کنار دریا
و میلاد نشستم...
لپ دریارو کشیدم که صدای میلاد بلندشد
_چرا لپ بچه رو میکشی؟دردش میاد!
دریارو به خودش فشار دادویه بوس آبدار ازش گرفت...
زنگ خونه به صدا دراومد ،حدس زدم بچها باشن،بلندشدمو پشت درب ایستادمو از چشمی نگاهی انداختم ،
مردی چهار شانه باکت و شلوار مشکی و موهای جوگندمی که پشت به درب ایستاده بود..
میلادو صدا کردم
_میلاد!
دریا رو تو بغلش گرفته بود
_چیه؟
_ببین کیه جلو در!
از چشمی نگاهی انداختو ،چهره ی شادش تغییر کرد...
_بابامه!
_باباته؟
سوالمو بی پاسخ گذاشتو درو باز کرد...
*****
romangram.com | @romangram_com