#پسرای_بازیگوش_پارت_182
_باید داخلو ببینی فکت میچسبه زمین
_کیه؟
_ماییم ننه قمر
_بیاید تو بچها
در با صدای چیکی باز شدو هر سه وارد خونه شدیم،به گفته ی امیر علی ،رضا فکش چسبیده بود زمین...
رضا_خوابم یابیدار؟بچها اینجا بهشته؟
امیر علی بزن توصورتم ببینم خوابم یابیدار!
امیر علیم نامردی نکردو چکو خوابوند تو صورت رضا...
رضا دستشو روی جایی که سیلی خورده بود گذاشتو هاجو واج به رضا نگاه میکرد...
رضا_زدی؟
امیر علی_خب خودت گفتی!
مشتشو به سینش میکوبوندو ناله نفرین میکرد
_انشاالله که خدا نصفت کنه،خدا به زمین سرد بزند...
باصدای خندهای ننه قمر هرسه بالای ایوونو نگاه کردیم ،ننه قمر بالبخندی ،تکیه به عصایش داده بود...
_خوش اومدید ،چه خوب که دوستتونم اومده!
رضا قدمی جلو گذاشتو تعظیم کرد
_سلــــــام برتو ای بانوی زیبا..
ننه قمر عشوه ای اومدو گفت:
romangram.com | @romangram_com