#پسرای_بازیگوش_پارت_179

رضا_اوااا اقـــــا چرا انقدر افتضاح میخندی؟اها داشتم میگفتم برات،امروز دوست پسرم با ماشین شاسی بلندش اومد سراغم ،هزار ماشاالله از همه لحاظ آقاست ،انقدر خوبه که نگو تا شبا منو نزنه و کبودم نکنه که نمیخوابه!از بس این مرد صبوره،راستی بهت گفتم چجور باهاش اشنا شدم؟
امیر علیم میون خنده نه گفت...
_یکی از دوستام مهمونی گرفته بود ،منم که میدونی چشمو گوش بسته ،هیچی حالیم نبود،یه پیراهن ســـــبز بلندپوشیدم ،البته بگما آستین داشت ،یه شال حریرم کردم سرم ،از بس خشگلم نیاز به ارایش نداشتم فقط یکم برق لب زدم...
از خنده داشتم در اتاقو گاز میزدم...
امیر علی اشک از چشماش سرازیر بود...
_حالابزار از مهمونی برات بگم،وووووی نمیدونی چی بود! یه مشت جـــــیگر جمع شده بودن اونجا،منم خواستم اب بخورم ،یه لیوان عرق سگی به جاش خوردم،دیگه از اونجاشو یادم نمیاد.
امیر علی با خنده گفت:
_خب اخرش چی شد؟
_هیچی دیگه دیدم زیاد دارن زر مفت میزنن از کنارشون بلند شدم ،اَاااااای ،چندشا اندازه یه بند انگشت کرم رو صورتشون بود اون موقع لاف میزدن
(اینجا صداشو نازک کرد)فقط یه برق لب زدم،خب اخه بگو شاگول! اگه، برق، به لبت بزنی که درجا خشک میشی.

قدمی جلو برداشتم
_رضای خنگ، برق لبم،مثل رژ لبه اما رنگ نداره.
_اوه اوه، اقا حسین،خیلی خوش اومدید،میگم تجربت خیلی زیادها ،نکنه کبودیه لبات به خاطر استفاده از رژ بنفش باشه!
_رضا خیلی رو مخی،چند بار باید بهت بگم؟ باو مادر زادیه!
_باشه،چرا فاطی میکنی؟ آروووم...
رو کرد به امیر علیو گفت:
_امیر علی خدایی ،طعم عرق سگیو اب یکیه ،نه خداوکیلی یکیه؟آخه چرا این دخترا انقدر چــــــیز شعر میگن؟
امیر علی_بیخیال داداش بهش فکر نکن...

romangram.com | @romangram_com