#پسرای_بازیگوش_پارت_177

خواستم دستشو از رو چشماش بردارم ،که،یکدفعه پــــــخی گفت،پرشی به عقب زدم،این بشر واقعا دیوانه بود.
دستشو به دلش گرفته بودو میخندید
_قیافرو ترو خدا! فکر کردی عاشقتم؟
پس گردنی بهش زدم،
_ اَی شوخیای مسخره ای میکنی...
پشت گردنشو ماساژ داد.
_امیر علی دفعه بعد دستت سمت گردنم بیاد از چهار جا میشکونمش...
_حرص نخور شیرت خشک میشه!

_شیر خفته ام هیچ وقت خشک نمیشه...
پشت بندش چشمکی زد.
_رضــــــا خیلی بیشعوری...
_امیر علی،میگم امشبم تلپ شیم خونه احمدی؟
باچشمای گشاد شده نگاهش کردم...
_حالت خوبه رضا؟
صو

رتشو مظلوم کرد
_آخه،خیلی دلم غذا خونگی میخواد...

romangram.com | @romangram_com