#پسرای_بازیگوش_پارت_175


امیر علی"

پاهامو روی میز گذاشته بودمو،باپشه کش برای مگس موزی کمین کرده بودم ...
از صبح رو مخم بود،هر چند ثانیه یه بار کنار گوشم، ویز ویز میکرد.
اهــــا بلاخره پیداش شد،روی نک کفشم نشست،پشه کشو محکم روش زدم،
خیلی خر شانس بود،بهش نخورد...
سیخ سرجام نشستمو با چشمام دنبالش میکردم،منتظر بودم بشینه تا تلفش کنم... رضا بادوتا فنجون وارد اتاق شد،فنجونارو بالاگرفتو گفت:
_بفرما چایی!
جلو اومدو فنجونمو رو میز گذاشت.
_پس قندش؟
_تو خودت نقل و نباتی،شکلاتی شکلاتی،عسلی یا که شیرینی؟که به دل اینجور میشینی!
براش دستی زدم
_براووو
_براووو؟ همون موتور دوچرخه ایارو میگی؟
من واقعا نمیدونم اینا چجوری به مغزش خطور میکرد...
_نه ،نـــمک ،داشتم تشویقت میکردم.
خودشو لوس کرد..
_اوا،چه خشگل تشویق میکنی،راستی بهت گفتم ،امروز،ریـــــدن تو سر حسین؟

romangram.com | @romangram_com