#پسرای_بازیگوش_پارت_174

_جانم؟
_ببخشید باصدای بلند ،اسمتونو گفتم،اخه خیلی صداتون زدم .
سینمو از اکسیژن پر و خالی کردم.
_ببخشید تو فکر بودم،کارم داشتی؟
_اها!اره،اقای خسرویه زنگ زدن باهاتون کارمهمی داشتن..
_خودم باهاشون تماس میگیرم ...
چشمی گفتو از اتاق بیرون رفت،باید به فکر برای منشی جدید باشم ،بیچاره احمدی با دریا، به بقیه کارا نمیتونست برسه...
گوشیمو برداشتمو کنار پنجره رفتم ،شماره ی خسروی رو گرفتم ،بعداز چندتا بوق بالاخره جواب داد...
_الو؟
_الو،سلام جناب خسروی ،حالتون خوبه؟
_میلاد جان شمایی؟
_بله اقای خسروی.
_میلاد،الان کار دارم خودم بعدا باهات تماس میگیرم.
_باشه باشه ،پس منتظرتونم...
_خداحافظ
_خداحافظ.

گوشی رو توی جیب شلوارم فرو کردمو نگاهی به نقشه های تکمیل شده انداختم،نتیجه ی کار گروهی بود،بی عیب و نقص...


romangram.com | @romangram_com