#پسران_مغرور_دختران_شیطون_پارت_278
زيبا با شنيدن صداى پندار از ماشين بيرون امد و با اشاره به محيط اطراف گفت
_زيبا_ هيچ متوجه ايد كجا ايستاديد ؟ يكم آروم تر
پندار شرمنده سر به زير انداخت و گفت :
_پندار_ عذر ميخوام ، ولى باور بفرماييد اگر شماهم جاى من بوديد و بى دليل زيربار اين همه توهين و تهمت خرد مى شديد ، بيشتر از من فرياد مى زديد.
زيرلب خنديدم
_بى دليل؟!
_ پندار_ خوب شما كه واسه ى حرفاتون دليل داريد درست صحبت كنيد ببينم منظورتون از اين مهملاتى كه به هم ميبافيد چيه ؟
_مهملات ؟! .. نه مثل اينكه شما جدى جدى گذشته تونو فراموش كرديد و احياناً بخاطرتون نمياد كه هشت سال گذشته با كى آشنا شديد و بعدش چه افتضاحى به بار آورديد كه به خاطرش حاضر نشديد حتى به بچه تون هم رحم كنيد .
پندار كه از شدت عصبانيت عضلات صورتش منقبض شده بود ، به من نزديك تر شد و گفت
_پندار_فقط به من بگو كه كى اين چرندياتو تو ذهنت فرو كرده .
_آهان ! پس اينا شد چرنديات .. نكنه اين راز شرم آورم بايد مثل قضيه ى پليس بودنت يواشكى و از طريق خودت متوجه مى شدم تا حقيقت پيدا مى كرد
_پندار_ چرند نگو اون فرق داشت ، من هيچ راز شرم آورى ندارم . محض اطلاع سركار ، اون قدر به خودم و گذشته ام اطمينان دارم كه هيچ باكى از برملا كردنش نداشته باشم . شمام اگه راست ميگى و جرأعتشو دارى ، فقط به من بگو كه كى اين قضيه ى احمقانه رو واسه ات تعريف كرده ؟
باصداى بلندى خنديدم
_انصافاٌ كه بازيگر لايقى هستى ... اعتماد به نفستم بى نظيره! بايد اقراركنم اگه با چشم هاى خودم سند بى آبروييتو نديده بودم، بازم گول حرفاتو ميخوردم .
_پندار_حالا كه خداروشكر گول اين شيطان پست طينت رو نخوردى ، ميشه بفرماييد سند بى آبرويى من چيه كه شما با چشم هاى خودتون سياحت كردى ؟!
romangram.com | @romangram_com