#پسران_مغرور_دختران_شیطون_پارت_275


تو اين يه هفته انقدر مزاحمش شدم و اذيتش كردم اما يه آخ هم نگفت

همش به بهترين شكل ممكن ازم پذيرايى مى كرد

سعى مى كرد دلدارى ام بده تا با مشكلاتم كنار بيام

***

با صداى غر و غر زيبا از خواب بيدار شدم و با كلافگى سرجايم نشستم

_ اوووو .. ماشالا زيبا بسه چقدر حرف ميزنى

_زيبا_ پاشو .. پاشو .. همش ميخوابه .. پاشو بريم صبحانه رو يه رستوران خوب لب ساحل سراغ دارم اونجا بخوريم

پتو رو كشيدم رو سرم

_ من نميام خودت برو

اين دفعه جيغ كشيد

_زيبا_ صحرا؟

بى اختيار سرجايم نشستم

_زيبا_ من ميرم تو ماشين تا دوقيقه ى ديگه دم در باش

و در ادامه نگاهى به ساعت مچى توى دستش كرد

_زيبا_ از الآن شروع شد

romangram.com | @romangram_com