#پسران_مغرور_دختران_شیطون_پارت_270
ادامه داد ... اين بود دومين اشتباه من ... يه بليط رفت به پاريس گرفتم ... پندار وقتى متوجه شد تو فرودگاه امد دنبالم و ازم خواست كه بمونم ... گفت كه دوستم داره .. ازم معذرت خواهى كرد ... ولى من ديگه نمى تونستم ببخشمش ... پسش زدم و براى هميشه تركش كردم و يه زندگى تازه رو توى پاريس شروع كردم ... تا اينكه هفته ى پيش توى مهمانى دوستم زيبا پندارو ديدم ... بى اختيار به سمتش امدم ... هنوزم بهش اهميت ميدادم و وقتى عكس و العمل پندارو ديدم فهميدم اونم هنوز منو دوست داره ... چند بار كه باهاش بيرون قرار گذاشته ام و دوباره بهش نزديك شدم .. بهم گفت كه عاشق شده ... عاشق تو صحرا .. اما من نمى تونستم قبول كم ... پندار منو بدبخت كرد و بايد مسئوليت كارى كه كرده بود رو به عهده مى گرفت .... سعى كردم دوباره اونو عاشق خودن كنم ... اما بى فايده بود .. همه ى فكرو ذكرش تو بودى .. فقط تو ... واسه همين تصميم گرفتم اين قرار رو باهات بذارم تا ازت بخوام از زندگى پندار برى بيرون ..
صحرا پندار به من خيلى اسيب رسونده و بايد مسئوليت تك تك كاراشو برعهده بگيره ... اما اون عاشق تو شده .. منم نمى تونم مجبورش كنم كه بامن باشه چون اينجورى ازم متنفر ميشه ... دوست دارم مثل گذشته خودش بياد سمتم .. اما تو مانعى .. خواهش مى كنم از زندگى پندار برو بيرون .. اذت خواهش مى كنم صحرا !
اشك در چشمان دنيا حلقه بسته بود و اشكاش شروع به ريختن كرد ...
تحت تاثير حرفاش قرار گرفته بودم ... اصلا باورم نمى شد كه پندار چنين ادم پستى باشه ...باورم نمى شد اين چهره ى حقيقى پندارباشه
اما از يه طرفى هم نبايد بخاطر يه دختر خودمو بدبخت مى كردم .. اون اگه پندارو خيلى دوس داشت موقعى كه تو فرودگاه امد دنبالش دست رد به سينه اش نمى زد ... حالا كه كفگيرش خورده ته ديگ ياد پندار افتاده !.. اما با حرفاى دنيا
ديگه از پندار متنفر شده بودم
ديگه مثل قبل نمى تونستم بهش اعتماد كنم .. اين دفعه ى دومه كه حقيقت زندگيش رو ازم پنهان كرد .. دفعه ى اول كه بهم نگفت پليسه تونستم با موضوع كناربيام .. اما از اينكه يه دختر و يه بچه ى نوزاد رو بدبخت كرده نميشه گذشت .
بادى به گلوم انداختمو گفتم
_باشه ... باشه من براى هميشه پندارو ترك مى كنم ... اما به توهم توصيه مى كنم كه ديگه به اين آدم اعتماد نكنى
لبخد برلبهاى دنيا نشست
_دنيا_ ممنونم .. ممنونم صحرا ... ولى من راه ديگه اى ندارم .. هيچكس يه دخترى كه قبلا با كسى رابطه داشته رو نميخواد !
به نشانه ى مثبت سرموتكون دادم و از سرميز بلند شدم و بدون خداحافظى ازش كيفمو برداشتم كه برم اما دنيا مانع شد
_دنيا_ صبركن صحرا ...
ايستادم و به طرفش برگشتم
_دنيا_ لطفا از اينكه با من قرار گذاشتى و از اينكه اذت خواستم از زندگيش برى بيرون چيزى به پندار نگو .. اينجورى منو هيچوقت نمي بخشه
romangram.com | @romangram_com