#پسران_مغرور_دختران_شیطون_پارت_219


_ چيزى شده ؟

با شنيدن صداى من ترانه و مهديس جيغ بلندى كشيدن و پندار و سپهر و آرتان هم با ترس به من نگاه كردند .

_ وااا .. چتونه شماها ؟

_پندار_ هيچى بابا داشتيم يه فيلم ترسناك ميديديم .. تو يهو امدى ترسيديم

به تمسخر به پندار گفتم : خاك تو سر ترسوت نكن !

پندار كه انگار از اين حرفم خيلى ناراحت شده باشه با قيافه ى حق به جانبى گفت :

_پندار_ حالا نكه تو خيلى شجائى ؟!!

باخنده گفتم

_ وايى نكنه اون صداى جيغ صداى تو بود پندار؟!..

پندار كه ديگه كارد ميخورد خونش درنميومد با عصبانيت از روى كاناپه اش پاشد و چشم غره اى به من رفت .. سپس رو به سپهر و آرتان گفت :

_پندار _بيايد بريم بچه ها .. اين خانوماى شجاع احتياجى به ما ندارند .. ما بريم بخوابيم

ودرادامه رو به من كرد

_پندار_ ما پسر امشب بالا ميخوابيم .. شما دخترا هم پايين .. هركسى ترسيد ميفهميم كه خيلى ترسو و ضعيفه .. قبوله ؟!...

و طورى كه انگار چيزى را يادش آماده باشه اضافه كرد

_پندار_ آها .. درضمن ، تا صبح نبايد هيچ چراغى رو روشن كنيد

romangram.com | @romangram_com