#پسران_مغرور_دختران_شیطون_پارت_215
_من امشب پيش يه آدم مست نميخوابما !
پندار پوزخندى زد و بدون كوچكترين مكث ادامه داد
_پندار_ نترس خانوم كوچولو .. من خيلى هم بى جنبه نيستم! .
با شنيدن اين حرف از دهان پندار اخمام درهم رفت و حسابى تعجب كرد مو با غرغر ازش دورشدم .. نگاهم به اونور مجلس افتاد ... زيبا و به همراه يه پسر خوشتيپ وارد شد و با ديدن ما دست پسرك را كشيد و به طرف ميز ما امدند ...
_زيبا_ سلام .. خوش حالم كه امديد .
و سپس رو به اون پسر كرد
_زيبا _ معرفى ميكنم ايشون كول هستند يكى از دوستاى من
كول دستشو به طرف ما دراز كرد، بالبخند سلام كردم و باهاش دست دادم ... زيبا هنوز از راه نرسيده بودن دست كول را گرفت و ازش خواست كه برن برقصن ... موزيك آروم و آرامش بخشى درحال پخش بود و بيشتر مهمان ها مشغول رقص تانگو بودن ... در حال تماشاى رقصيدن زيبا با كول بودم كه با صداى پندار به خودم امدم
_پندار_ افتخار ميديد بانو؟
_ مگه بلدى ؟!
_پندار تك سرفه اى كرد و دستمو گرفت ومن را به طرف خودش كشيد .. نتونستم خودمو كنترل كنم و تو آغوشش افتادم ... به وسط مجلس هدايتم كرد ... يكى از دستاشو دور كمرم حلقه كرد و اون يكى رو روى شونه ام گذاشت ... منم دستامو دور گردنش حلقه زدم و با ريتم موزيك خودمونو تكون ميداديم ... رقص تانگو يعنى عشق ... رقص تانگو رقصى بود كه دونفر خيلى زياد بهم نزديك ميشن براى همين به اون رقص عشق مى گفتند ... بعد از منو پندار ترانه و آرتان و سپهر و مهديس هم به جايگاه رقص امدن و مشغول رقصيدن شدند ... چيز زيادى بلد نبودم براى همين خودمو در اختيار پندار قرار دادم تا خودش هدايتم كنه ..
يه تيكه از رقص بايد از جفتمون دور مى شديم و يه چرخ ميزديم و سپس دوباره به آغوشش باز مى گشتيم ...
خواستم اينكارو انجام بدم ... چرخيدم اما موقع دور زدن .. چنان برگشتم تو بغل پندار كه پاهام به هم گره خورد و نتونستم خودمو كنترل كنم
داشتم ميفتادم كه سريع دستمو انداختم دور گردن پندار و خودمو جمع و جور كردم ، اما متاسفانه پامو روى پاى پندار قرار گرفت و با پاشنه ى كفشم پاشو له كردم ... بى اختيار گفتم :
_ آخى ببخشيد پاتو له كردم ؟!
romangram.com | @romangram_com