#پسران_مغرور_دختران_شیطون_پارت_205
متعجب فرياد زدم .. به طورى كه صدام تا هفت تا خونه اونور تر هم مى رفت
_ چىىىىىىىىىىىى ؟؟!!!
_پندار_ گفتم زانو بزن
_ هه .. اينو كه ديگه قطعاً جدى نميگى
_پندار_ مگه لباساتو نميخوايى ؟... زانو بزن
_ بيشعور .. من اذت خواستم زانو بزنى ؟!
دوباره حرفشو تكرار كرد
_پندار_ صحرا ... زانو بزن
اشك تو چشمام حلقه بسته بود ... واقعا اين ميخواد غرور منو خورد كنه .. غرور صحرا رو .. تاحالا هيچكسى موفق به در اوردن اشك هاى صحراى مغرور نشده بود .. ولى اين پندار موفق شد ... نفسم را باصدا بيرون دادم و از ته دل ناليدم .. اين انصاف نيست ... كمى مكث كرد و سپس جلوى پاهاش نميخيز شدم ..
_پندار_ كاملا زانو بزن ..
چپ چپ نگاهش كردم و كامل جلوى پاش زانو زدم و بريده بريده گفتم :
_لطفا .. كليدامو بده ...
_پندار_ اااااا... يكم مهربون باش .. اين چه طرز گفتنه بد اخلاق ؟!
_خب ميگى چيكاركنم ؟!
_پندار_ عزيزم و عشقم به كار ببر...( و باخنده اضافه كرد) مثل اين جنتلمنا!
romangram.com | @romangram_com