#پسران_مغرور_دختران_شیطون_پارت_203
كلاسمون تموم شد .. براى روز اول بعد نبود .. يعنى اونطورى كه فكرشو مى كردم نبود و با همه احساس صميمى و خوبى داشتم ....
خسته وارد خونه شديم ... بدون هيچ مكثى به طرف اتاقم رفتمو لباسامو عوض كردم و مستقيم رفتم حموم ...
آخيش ... خنك شدم .. همه ى خستگى امروز از تنم خارج شد .. توى وان حموم دراز كشيدم و مشغول كف مالى كردن بدنم شدم ... يكم كه خودمو با صابون و شامپو شستم با حوله ام خودمو خشك كردم و سپس حوله رو دور خودم پيچيدم و از حموم امدم بيرون ...
با ديدن پندار كه روى تخت نشسته بود سريع دستمو جلوى سينه هام گرفتم كه مشخص نباشه ... پندار با ديدن من لبخند بر لبانش نشست و پرو پرو بهم نگاه كرد ... اخمامو توهم كشيدم و با لحن عصبى گفتم :
_ تو اينجا چيكار مى كنى ؟!
پندار در حالى كه ..ريز..ريز ميخنديد از روى تخت برخاست و به طرفم امد .. فاصله مون لحضه به لحضه كمتر مى شد .. آب دهنشو قورت داد .. نفس هايى كه مى كشيد با صورتم برخورد مى كردن و ترس را به وجودم مينداختن .. چند قدمى ازش دور شدم و دوباره حرفو تكرار كردم ... پندار باخنده گفت :
_پندار_ يادته بهت گفتم بچرخ تا بچرخيم ؟! .. حالا نوبت منه ...
منظورش چى بود .. بى توجه بهش به طرف كمدم رفتم .. اما با صحنه ى عجيبى مواجه شدم .... دركمد قفل بود و كليد هم روش نبود .. تازه فهميدم موضوع از چه قراره ....
با عصبانيت به طرفش برگشتم
_كليدا كجاست ؟!
باخنده ى مرموزى گفت : از چى حرف ميزنى ؟!
_ پرسيدم كليد كمدم كجاست ؟
_پندار_ نميدونم حتما روشه ديگه
اه ..اه .. اه .. لاكردار عين حرفاى اون روز خودمو داره تحويل خودم ميده .. بادى به گلوم انداختمو فرياد زدم
_ مثل اينكه هوس كردى يه بار ديگه دماغتو بزنم خورد كنم ..
romangram.com | @romangram_com