#پسران_مغرور_دختران_شیطون_پارت_202
بعد از خوردن صبحانه از سر ميز بلند شديم .. اگه ضرفا رو ميشستيم و بعد مى رفتيم حسابى ديرمون مى شد واسه همين ضرفا رو حتى نگاهم نكرديم و همه از خونه زديم بيرون ...
وارد دانشگاهمون كه شديم .. خيلى مشتاق و با ذوق به درو ديوار نگاه مى كردم .. با دانشگاه هاى ايران خيلى فرق مى كرد .. از همه لحاظ برتر بود ... حياط دانشگاه از چمن و انواع گل هاى رنگا رنگ پر شده بود و فقط يه مسيرى درعرض
دومتر راه سنگ كرده بودن براى رفت و آمد ... همه ى دانشجو ها منظم و با شخصيت در دانشگاه رفت و آمد مى كردند ... چند قديمى جلو رفتيم كه تابلويى توجه همونو به خودش جلب كرد ... توضيح هايى دربراره ى دانشگاه بود
) يكى از دانشگاه هاى شهر پاريس بود كه شهرت بسيارى داشت و جزء اولين Universite de Paris دانشگاه پاريس ( به فرانسوى:
دانشگاه هاى تاسيس شده در اروپا بود . اين دانشگاه در اواسط قرن 12 تاسيس شد و در بين سال هاى 1160 تا 1250 رسماً به عنوان يك دانشگاه شناخته شد .
اين دانشگاه كه اغلب به عنوان دانشگاه سوربن ناميده مى شود ، بعد از تغييرات زياد و بيش از 100 سال تعليق از فعاليت (1896-1793)،درسال 1896 بازگشايى شد و تا سال 1970 به فعاليت خود ادامه داد. نهايتاً در پى جنبش مه 1968 فرانسه ، درسال 1970 به 13 دانشگاه خودمختار تقسيم شد . امروزه اين دانشگاه پاريس به شكل مجزا از يكديگر فعاليت مى كنند .
و نام هر 13 دانشگاه تقسيم شده را به فرانسه نوشته بودن ...
دانشگاهى كه ماتوش بوديم سوربون نام داشت ... زندگينامه ى دانشگاه برام جالب و مثل خودش قشنگ بود .. با اخطار پندار راه افتادم ... وارد سالن كه شديم مردى جلو امد و به فرانسه چيزى گفت .. و پندار هم به همان فرانسه جوابشو داد و به اوگفت كه ما از ايران انتقالى گرفتيم تا اين جا ادامه تحصيل بديم .
مرد مهربان مارو به اتاقى راهنمايى كرد و ازمون خواست كه منتظربمونيم ...
كمى نكشيد كه همه ى دانشجوهايى كه تو اين بورسيه انقالى گرفته بودن وارد اتاق شدن و اوناهم منتظر نشستند ...
با ديدن هومن ناخوداگاه اخمام درهم رفت و رومو ازش گرفتم
هنوز يادم نرفته كه چه بلايى سرم اورد .. اگه اونروز پندار دير مى رسيد معلوم نبود چه چيزى انتظارم را مى كشيد ... پندارهم با ديدن هومن عصبى شد و دستمو محكم گرفت تو دستاش و خودشو چسبوند به من ... باورم نمى شد كه رو من احساس مسئوليت ميكنه ...
بالاخره انتظارها به پايان رسيد و مردى مسن وارد اتاق شد .. و به فارسى تمام توضيحات خاص را راجب به دانشگاه برامون گفت و مارو به كلاسمون راهنمايى كرد ... وارد كلاس كه شديم دوباره احساس خوبى بهم دست داد .. همه ى دانشجوهايى كه در كلاس حضور داشتند يا از ايران انتقالى گرفته بودند و يا اصليتشون براى ايران بود و ساكن فرانسه بودند ...
نشستيم و منتظر استاد مونديم ... كمى بعد از ما استادهم وارد كلاس شد و خودشو معرفى كرد و ازماهم خواست كه خودموونو معرفى كنيم ..
. ***
romangram.com | @romangram_com