#پسران_مغرور_دختران_شیطون_پارت_190


به همراه بچه ها وارد سالن شديم .. اول از همه دويدن طرف مارها كه تويه شيشه ى مكعب شكل بزرگى قرار داشتند ... انواع مارها .. كبرى ، عف اى ، زنگى و... وجود داشتند .. بعد از مارها تمساح و بعد سوسك مار و بعد ماهى ها رو ديديم .. سپس چشمم به اتاقك بزرگى افتاد كه محل نمايش دلفين ها بود .. بى اختيار به سمت اتاق دويدن و اون پنج نفرهم پشت سرم به راه افتادند ..

وارد اتاق شديم استخر بزرگى بود كه توش چهار پنج تا دلفين وجود داشت و دور تا دور استخر هم صندلى چيده شده بود براى نشستند تماشاچى ها .. سريع يكى از صندلى ها رو اشغال كردم ... و بقيه هم كنارم به ترتيب نشستند

نمايش آغاز شد ...

دلفين ها از حلقه هاى بزرگى مى پريدن .. نقاشى مى كردن و حروف الفباى انگليسى روهم مى خوندن ...

خيلى بامزه بودن ... كاملا محو تماشاى دلفين ها بودم و گذر زمان از دستم در رفته بود ..

با صداى پندار به خودم امدم

_پندار_ صحرا

ناخوداگاه به طرفش برگشتمو گفتم جانم ! مثل اينكه خيلى ذوق كرد و با لبخندگفت :

_پندار_ موهاتو بكن تو و حجابتو رعايت كن ...

متعجب گفتم :

_ واسه چى ؟!

_پندار_ چون من شوهرتم و بهت ميگم كه موهاتو بكنى تو

نبابا مثل اين جدى جدى فكر كرده شوهر منه و هركارى بخواد ميتونه باهام بكنه ... اخمامو تو هم كشيدم

_ آقا پندار هوا برت نداره .. تو شوهر صورى من هستى و حق ندارى بهم بگى چيكاركنم چيكارنكنم .. درضمن حجابمم خيلى خوبه ؟

_پندار_ چه صورى چه غيرصورى .. فعلا كه بابات مسئوليت نگهداريتو داده به من و منم قول دادم ازت محافظت كنم .. پس همين حالا موهاتو بكن تو تاخودم برات نكردمش تو !!

romangram.com | @romangram_com