#پسران_مغرور_دختران_شیطون_پارت_186


_ نه عزيزم اين چه حرفيه بيايد سر سفره تا غذا يخ نكرده

پندار آهى كشيدو از سرجاش بلندشد

_پندار_ بريم ناهار بخوريم كه بدجور گشنمه .. هرچى باشه امروز صبحانه هم نخوردم

همه بلند شدن و به طرف آشپزخونه به راه افتادند ... پندار هم همينطور .. حتى يه تشكر خوشك و خالى هم نكرد .. حالا وايسا من امروزم غذا رو كوفتت مى كنم آقا پندار ...

وارد آشپزخونه كه شديم همه سر ميز نشستن و منم مشغول كشيدن خورشت از قابلمه شدم

وقتى خورشتو سر سفره اوردم .. به چشماى پندار خيره شدم كه متعجب به خورشت قيمه نگاه مى كرد

كرد

نفس عميقى كشيدم

_ نوش جان .

همه مشغول كشيدن برنج وخورشت براى خودشون شدن

پندار هم همينطور حتى يه ذره مكث هم نكرد .. گفتم الآن شايد داد و بيداد كنه و غذا نخوره .. اما اينطور نشد و براى خودش يه بشقاب پر برنج و خورشت كشيد و با اشتها شروع به خوردن كرد ...

اولش شك كردم كه شايد اشتباه متوجه شدم و غذاى مورد علاقه ى پندار قيمه است

اما با كمى فكر فهميدم نه دقيق يادمه كه مامانش گفت از قيمه متنفره

پس چرا داره مثل گاو ميخوره ؟!

كمى نكشيد كه پندار غذاش تموم شد ... و شروع كرد به كشيدن دوباره غذا براى خودش

romangram.com | @romangram_com