#پایان_تلخ_پارت_363
_عمو اذیتت کرد ؟؟
هیچ جوابی نشنیدم ... نشستم و به مامان که با اخم سرشو پایین انداخته بود نگاه کردم ... سکوتش واقعا علامت رضایت بود ... عصبی گفتم :
_سوالم جواب نداشت ؟؟
مامان لبشو گاز گرفت و حرفی نزد ... در عوض سرشو بیشتر پایین انداخت که کفری شدم و داد زدم :
_دِ حرف بزن لامصب ... دارم می ترکم از بس خود خوری کردم !!
با صدای گرفته ای بزور گفت :
_نه !!
چشمامو ریز کردم و کمی به جلو خم شدم ... مشکوک گفتم :
_پس چرا انقدر حالت بد بود ؟؟
لب پایینیشو کشید تو دهنش که کلافه لیوان آبو از روی میز برداشتم و یه نفس سر کشیدم ... لیوان خالی رو کوبیدم روی میز و داد زدم :
_حرف بزن ...
اشکاش چکید رو گونه هاش ... با خجالت گفت :
می خواست اذیتم کنه ... نزاشتم ... کتکم زد !!
romangram.com | @romangram_com