#پایان_تلخ_پارت_361
آهی کشید و ادامه داد :
_وقتی تو از سالن حرکت کردی افرادمون دنبالت بودن ... ردیاب و شنود هم کار می کرد حتی پیامایی که دریافت می کردیم مطابق با مسیر بود ... همه چی حساب شده بود اما وقتی بازم نتونستیم مدرکی گیر بیاریم فهمیدیم یه بار دیگه ما رو دور خودمون چرخونده و شخصی که ما تعقیبش می کردیم فقط بدل تو بود ... تا اون موقع نمی دونستیم که بار هروئین بشیری خیلی وقته رسیده انبار و منتظر بودیم یک ماه سر برسه ... دیگه نمی شد ریسک کرد البته ریسکی در کار نبود چون بشیری فهمیده بود تو تحت نظر پلیسی ... پس ردیاب و شنود کاری از پیش نمی برد ... تعقیب و گریز هم اثری نداشت چون یا آخرش بدلتون رو تعقیب می کردیم یا به طور ماهرانه ای ردشونو گم می کردن ...
مکث کرد و ادامه داد :
_تمام مدت عموت تحت تعقیب بود ، با گزارشی که بهمون شد یکم مشکوک شدیم ... تمام قرارای کاری ، غیر کاری همه چیِ عموت تحت نظرمون بود و این خارج شدن از شهر یکم شک بر انگیز بود ... عموت مثل بشیری باهوش نبود و راحت تونستیم ردشو بزنیم ... با دیدن مادرت که بزور وارد اون خونه شد پاک گیج شده بودیم ... فقط یه چیزی یادم اومد که به مافوقم گفتم فعلا دست نگه دارید و اونم این بود که بین حرفای بشیری و عموت فهمیده بودم عموت سر یه مسئله شخصی ، یه کینه قدیمی می خواد انتقام بگیره ... و به این فکر کردم که چرا امیرحسینو می خواد ؟؟ در قبالش قراره چه کاری برای بشیری انجام بده ؟ خونه رو تحت نظر گرفتیم که یه ماشین جلوی خونه نگه داشت و جسم بیهوش تو رو وارد اون خونه کردن ، طول کشید تا خونه رو محاصره کنیم و اقدامات لازمو انجام بدیم اما وقتی وارد خونه شدیم و تو رو توی اون وضعیت دیدیم به بیمارستان منتقلت کردیم و عموت رو به جرم اقدام به قتل بازداشت کردیم...
سکوت کرد که گفتم :
_بشیری چی شد ؟؟ اصلا چرا عموم از بشیری خواسته بود منو بهش بده خودش که راحت می تونست گیرم بندازه ؟؟ در قبالش چی به بشیری داد ؟؟
زیر لب زمزمه کردم :
_پاک گیج شدم ...
چشمامو بستم و با سر انگشتام کمی ماساژشون دادم که صدای عسلو شنیدم :
_عموت اگر می خواست خودش تو رو گیر بندازه بدتر گیر میفتاد ، بشیری کم کسی نبود تو تحت حمایت اون بودی ... اینجا عموت زرنگی کرد و مدرکی رو که از جرایم بشیری داشت رو کرد و تو رو در ازاش مطالبه کرد ...
متعجب چشمامو باز کردم و نگاش کردم ، خواستم حرفی بزنم که با لبخند گفت :
_البته یه زرنگی دیگه هم که عموت کرد این بود که یه کپی از تموم مدارک داشت که هیچکس از وجودش خبر نداشت ... و خب با پلیس همکاری کرد و اونا رو تحویل داد ... بشیری هم طبق مدارکی که ارائه شده جرایمش ثابت شده و تحت تعقیبه و بزودی دستگیر میشه ...
نتونستم لبخند نزنم ... نمی دونم چرا اما به آرامش رسیده بودم ... چشمامو با خیال راحت بستم که با صدای قدمای تند عسل متعجب سرمو بلند کردم و چشمامو باز ... نگاش کردم که دوید سمت روشویی و دوباره بالا اورد ... این چرا امروز اینقدر بالا میاره ؟؟
romangram.com | @romangram_com