#پایان_تلخ_پارت_360
لبخند آرامش بخشی زد و گفت :
_حالش خوبه ، نگران نباش ... فرستادیمش خونه استراحت کنه ...
سرمو تکون دادم و گفتم :
_نمی خوای بقیشو بگی ؟؟
جدی شد و گفت :
_من یه معذرت خواهی دیگه بهت بدهکارم ...
مشکوک نگاش کردم ... نگاهشو به پاکت خالی توی دستش دوخت و گفت :
_من اون شب از مستیت استفاده کردم و تا تونستم ازت اطلاعات کشیدم ...
متعجب گفتم :
_کدوم شب ؟؟
سرشو بیشتر پایین گرفت و ناراحت ادامه داد :
_اون شب اومدم خونت تا ببینم می تونم از زیر زبونت حرف بکشم یا نه که خب هیچ جوره نمی شد ... رفتم توی حموم و فکر کردم چطوری باید از اقدام بعدی بشیری با خبر بشیم و این بار نزارم که رو دست بخوریم ... وقتی اومدم بیرون تو رو اون حال دیدم ... بدجور مست کرده بودی ... و شیشه نوشیدنی غیر مجاز روی اپن و اون گیلاس بزرگ جوابگوی همه چی بود ، اون شب تو حالت مستی تونستم بفهمم که فرداش قراره بری و معامله ی راشد رو انجام بدی و یک ماه دیگش بار هروئین بشیری می رسه تهران ... وقتی خوابت برد توی لباست مجدد ردیاب و شنود رو نصب کردم ... بشیری کارشو بلد بود ، بدجوری گیجمون کرده بود اون شب که محموله هروئینش رسید و ما دنبال بار لباس بودیم و طبق پیامات تونستیم بفهمیم توی آموزشگاه قراره ببینیش ... با خودمون گفتیم همه چی تموم شد و امشب دستگیر میشه اما وقتی بار لباس چک شد و ردیاب از کار افتاد فهمیدیم داره ما رو دور خودمون می چرخونه ... نمی دونستیم که حتی از چک شدن پیاما هم خبر داره و اومدیم و با آموزشگاه خالی مواجه شدیم...
romangram.com | @romangram_com