#پایان_تلخ_پارت_356


پوزخندی زدم و چرخیدم سمتش ... عصبی به چشمای خاکستریش زل زدم و گفتم :

_بازی دادنم جزو نقشتون بود یا برای محافظت ازم این کارو کردی ؟؟

نگاهشو ازم گرفت و به انگشتاش دوخت ... با اخم گفت :

_بهت حق می دم ... شک بدی بهت وارد شده !! حالت که بهتر شد همه چیو برات توضیح میدم

نگاهمو چرخوندم سمت مخالف و گفتم :

_توضیحی داری می خوام همین الان بشنوم ...

با صدای مرتعشی گفت :

_تو حالت خـ ...

و به جای ادامه حرفش از جا پرید ... نگاهم ناخودآگاه نگران دنبالش افتاد ... دوید سمت روشویی گوشه اتاق و عق زد ... هر چی تو معدش بود و نبود رو بالا اورد ... اخم کردم و بی اختیار نگران گفتم :

_حالت خوبه ؟؟

آبی به صورتش زد و چرخید سمتم ... لبخندی زد و سرشو به نشونه مثبت تکون داد ... با اخم نگاهمو ازش گرفتم و گفتم :

_من حالم خوبه ... می خوام همین الان همه چیو بدونم...


romangram.com | @romangram_com