#پایان_تلخ_پارت_351

پوزخندی زد و خونسرد اشاره ای به پسر کرد که اونم از اتاق خارج شد ... زن در حال سقوط بود که فریاد کشیدم:

_مامان ؟!

و عمو با یه جهش خودشو به مامان رسوند و از افتادنش جلوگیری کرد ... مامان با خشم دستشو از بین دستای عمو کشید بیرون و با فک منقبض گفت :

_دست به من نزن ...

عمو به حالت تسلیم دستاشو بلند کرد و با خنده گفت :

_خیلی خب ... باشه ... آروم باش !!

بازم تقلا کردم خودمو از شر طنابهای بسته شده خلاص کنم اما شدنی نبود ... داد زدم :

_چی از جونش می خوای عوضی ؟؟ چیکارش کردی ؟

مامان دستشو به دیوار زد تا بتونه بایسته ... عمو پوزخندی زد و عصبی گفت :

_چته ؟؟ رَم کردی ؟

خونم به جوش اومد ... داد زدم :

_خفه شو عوضی ...

تک خنده ای کرد و گفت :

romangram.com | @romangram_com