#پایان_تلخ_پارت_350


پوزخندی زد و دستاشو توی جیب شلوار خوش دوخت قهوه ای رنگش فرو برد ... با بهت نگاش می کردم که با قدمای آروم رو به روم ایستاد ... دستاشو از جیب شلوارش در اورد و به سینه زد ... گیج گفتم :

_اینجا چه خبره ؟؟

خم شد روی صورتم و آروم گفت :

_می خوای بدونی اینجا چخبره ؟؟؟

سرمو به نشونه مثبت تکون دادم که صاف ایستاد و سرشو چرخوند سمت در ... بلند گفت :

_بیارش ...

با ترس نگاهی به در انداختم که در باز شد ... نگاهم به پسر افتاد و بعد از اون خشک شد به زنی که بازوش بی حال توی دست پسر بود ... بُهتم به یه دقیقه هم نرسید ... با خشم خواستم از روی صندلی بلند بشم که طناب بسته شده دور بدنم و صندلی مانعم شد ... عصبی فریاد کشیدم :

_بکش کنار دستتو عوضی !!

نگاه بی فروغ زن توی چشمام قفل شد و نالید :

_امیر ...

با غضب به مرد نفرت انگیز کنارم نگاه کردم و داد زدم :

_به تو هم می گن مرد ؟؟ اینجا چخبره ؟؟ بهش بگو دستشو ول کنه ...


romangram.com | @romangram_com