#پایان_تلخ_پارت_341
و بشیری قبل از اومدنم سر قرار گوشیمو که توش ردیاب بود رو به دست یکی از افرادش داده بود و بازم تونسته بود پلیسا رو منحرف کنه به سمت یه قرار دروغین ... و حتی کسیو برای این کار در نظر گرفته بود که لحاظ هیکل و قیافه بهم شباهت داشت ... اونقدر حساب شده عمل می کرد که حتی حواسش به پیاما و تماسایی بود که از روی سیمکارت من چک می شدن ... از طریق پیام و تماس با فردی که مثلا من بودم محموله ی دروغین رو هدایت می کرد ...
تموم لباسام و جای جایِ بدنم چک شد تا مطمئن بشه شنود یا ردیاب دیگه ای جاسازی نشده ... با صدای راشد از فکر بیرون اومدم :
_دخترا کی می رسن ؟؟
توی دلم از دخترایی که سرنوشتشون به تباهی کشیده می شد عذر خواهی کردم :
_منو ببخشین ...
اما ذره ای از عذاب وجدانم کم که نشد هیچ بیشتر بهم ریختم ... بارها به این فکر کرده بودم که برم و به پلیس همه چیو لو بدم اما بدجوری زیر ذره بین بشیری بودم و اگر قدمی به طرف کلانتری نزدیک می شدم افرادشو می فرستاد سر وقت مامان ...
به خودم اومدم و با نفرت نگاهی به مرد رو به روم انداختم و گفتم :
_سه ساعت دیگه ...
خندید و رو به بادیگاردش جمله ای به عربی گفت که باعث شد اونم بخنده ... دستم مشت شد و نگاهمو با نفرت ازشون گرفتم ... از جا بلند شدم و دستمو دراز کردم سمتش و گفتم :
_سوئیچ ...
پول کمی در قبالِ اون دخترای بیچاره تقدیم بشیری نکرده بود بایدم با ماشین مخصوص حمل می شد ... اشاره ای به بادیگاردش کرد و اونم از توی جیب کتش سوئیچی در اورد و گذاشت کف دستم، ازشون دور شدم و به این فکر کردم که حالا می فهمم چرا بشیری اینقدر پولداره ... روی خرابه های زندگی صدها نفر برای خودش پل می ساخت و بالاتر می رفت ... لحظه ای به این فکر کردم که منم از راه حروم دارم درآمد کسب می کنم و عذاب وجدان وجودمو پر کرد ...
اما اون حس لحظه ای بیشتر دووم نیورد و پوزخندی زدم و با خودم فکر کردم :
_خدایی که نگات نمی کنه چطور می خواد ببینه درآمدت حرومه یا حلال ؟؟
romangram.com | @romangram_com