#پایان_تلخ_پارت_337

_امیرحسین ؟

دستمو از روی چشمام برداشتم و نگاش کردم که گفت :

_حوله تمیز داری ؟؟

سرمو به نشونه مثبت تکون دادم و گفتم :

_توی کشو چهارمی دِراور هست ...

لبخندی زد و سرشو کج کرد ... انگشتای دستشو به بازی گرفت و گفت :

_می تونم از حمومت استفاده کنم ؟؟

خندیدم و گفتم :

_باشه برو ...

با ذوق دستاشو به هم کوبید و گفت :

_آخ جون ...

و دوید سمت اتاقم ... لبخندی زدم و دوباره ساعدمو روی چشمام گذاشتم و چشمامو بستم ... تازه چشمام گرم شده بود که صدای آلارم اس ام اس گوشیم بلند شد ... کلافه دستمو از روی چشمم برداشتم و گوشیمو از جیب گرمکنم کشیدم بیرون ... پیامو باز کردم ، مخاطب همیشگی ... بشیری :

_فردا یادت نره راس ساعت باید سر قرار باشی ...

romangram.com | @romangram_com