#پایان_تلخ_پارت_332


_تو مگه کلید نداری ؟

اخم کمرنگی بین ابروهاش افتاد و گفت :

_خب خودت خونه بودی ...

از در فاصله گرفتم و بدون اینکه جوابشو بدم به طرف پذیرایی رفتم ... پیاممو باز کردم ، بشیری بود :

_قبول ...

نفس عمیقی کشیدم و گوشیمو توی جیبم گذاشتم ... با اون همه مخالفت بالاخره تونستم از شر یکی از بیخود ترین قسمتای ماموریتش خلاص بشم ... روی کاناپه ولو شدم ... صدای بسته شدن در نگاهمو به اون طرف سوق داد ... داخل اومد و کفشاشو در اورد و توی جا کفشی گذاشت ...

همونطور که به طرف آشپزخونه می رفت دکمه های مانتوشو باز کرد ... بدون اینکه بروی خودش بیاره چند دقیقه پیش سرش داد زدم با لبخند گفت :

_شام خوردی خوش اخلاق ؟؟

لبخندی اومد رو لبام ... آروم جواب دادم :

_نه ...

مانتوشو از تنش در اورد و روی اپن انداخت ... کیفشو هم روش گذاشت و شالشو از سرش برداشت موهای لختش پریشون شده بود ... کش موهاشو باز کرد و سرشو تکون داد ... موهاشو پشت گوشش فرستاد و کش موشو دور مچش انداخت ... دستی توی موهاش فرو کرد و گفت :

_آخیش ... داشتم سر درد می گرفتم ...


romangram.com | @romangram_com