#پایان_تلخ_پارت_327
_تو اصلا از خودت پرسیدی چرا من دقیقا می دونستم کجایی و چیکار می کنی ؟!
سرمو به نشونه منفی به طرفین تکون دادم که گفت :
_علاوه بر پلیسا افراد منم دنبالت بودن ... منتها با فاصله ده دقیقه جلوتر ... جایی که گوشیتو بیرون انداختی اونا دست به کار شدن و اثر انگشتو از روی گوشی پاک کردن...
گیج گفتم :
_ولی کسی که ردیاب رو توی گوشی من جاسازی کرده قطعا از هویتم با خبره ...
اخم کرد و سرشو تکون داد و گفت :
_درسته ... اما هیچ کس جز خود اون شخص از هویتت خبر نداره ...
عصبی بهش توپیدم :
_چطور اینقدر مطمئن حرف می زنین ؟؟ اصلا اون شخص کیه ؟؟ اگر گیر بیفتم چی ؟؟؟ اینا همه تقصیر شماست ... من که داشتم زندگی خودمو می کردم ... چرا من ؟؟؟
خواستم بازم ادامه بدم که دستشو به نشونه سکوت بالا گرفت و با اخم گفت :
_هی پسر ... تند نرو !! من اونقدر افراد مورد اعتماد و فرز از تو دارم که به کمک تو احتیاج پیدا نکنم ... تو شرایطی که می دونم سپردن همچین کاری به یه فرد تازه وارد و بی تجربه خریت محضه ... اما اگه یکم به مغزت فشار بیاری می فهمی که تو تحت نظر بودی ... وگرنه چرا باید توی گوشیت ردیاب نصب بشه ... تو از همون روز اولی که وارد مجموعه من شدی تحت نظارت پلیس بودی و بدون اینکه خودت بفهمی داشتی باهاشون همکاری می کردی ... طول کشید اما بالاخره فهمیدم ... من بیست ساله که تو این کارم و نزدیک یه ساله که پلیسا بهم مشکوک شدن اما مدرکی نداشتن که جرممو ثابت کنن ... اونم بخاطر حواس پرتیای امثال تو توی مجموعم ... دونستن اینکه کی تحت نظرت داره و ردیاب توی گوشیت گذاشته هیچ نفعی که به حالت نداره هیچ تازه به ضررتم هست ... اما اگه یکم باهوش باشی می تونی بفهمی اون شخص کیه ... من فقط از تو برای رد گم کنی استفاده کردم چون فهمیده بودم تو به عنوان یه جاسوس اما بی خبر توی مجموعم وارد شدی ... پس حتی اگر هویتت هم لو بره هیچ خطری تهدیدت نمی کنه ... اما بازم من جوانب احتیاط رو رعایت کردم ...
romangram.com | @romangram_com