#پایان_تلخ_پارت_316
_سروش ... که از خودتم بیشتر دوستش داری !!
این همه اطلاعات از من از کجا به دستش رسیده بود ؟؟ پوزخندی به خودم زدم ... این با اینهمه نفوذ فکر کردی آمار در اوردن از تو کار سختیه براش ؟؟؟ از عصبانیت نبض شقیقه هام می زد ... مشتمو از بس فشرده بودم دیگه باز نمی شد ... خواست حرفی بزنه که داد زدم :
_بسه ...
ساکت شد ... لبخند پیروزمندانه روی لبش بهم دهن کجی می کرد ... با فک بهم چسبیده زمزمه کردم:
_قبول می کنم ...
لبخندش پررنگ تر شد و گفت :
_می دونستم پسر عاقلی هستی ...
با عصبانیت و تهدید وار گفتم :
_به ولای علی اگه یه مو از سرشون کم بشه هر چی دیدی از چشم خودت دیدی ...
خندید و چیزی نگفت ... و من به قسمی که بی اختیار روی زبونم جاری شده بود فکر می کردم " به ولای علی "
*
سرمو بین دستام فشردم که عسل گفت :
romangram.com | @romangram_com