#پایان_تلخ_پارت_315
پوزخندی زد و ادامه داد :
_اما تو چی ؟؟ تو کیو داری که به پشتوانش بتونی منو با قانون در بندازی ؟؟ تو خودتی و خودت امیر ... اگه حمایت منو نداشتی الان اینی نبودی که هستی ... اصلا گیرم که تونستی با کدوم مدرک می خوای ثابت کنی من وادارت کردم به کار خلاف قانون ؟؟ با کدوم مدرک می خوای ثابت کنی من تهدیدت کردم ؟؟؟
دندونامو با شدت روی هم می ساییدم ... از عصبانیت فکم منقبض شده بود ... لحن ملایمش اجازه جولون دادن به افکارم نداد :
_عاقل باش پسر ... اعتماد من به تو یه پُله برای رسیدن به بهترینها ... حمایت منو از دست نده بزار رابطمون مثل قبل بمونه ... چیز زیادی ازت نمی خوام ... فقط میری و جنسارو تحویل می گیری ...
چرخیدم سمتش ... سعی می کردم آروم باشم اما تهدیدش برام گرون تموم شده بود و نمی زاشت آروم باشم ... مشتمو سفت فشردم و گفتم :
_درسته ... من با حمایت شما به اینجا رسیدم !! تهدید کردنتون هم کار عاقلانه ای نیست ... اما ازم نخواین این کارو بکنم ... من یه آدم معمولی ام ، از پس این کارا بر نمیام ... بهتره به یکی دیگه این کارو بسپرین ...
تک خنده ای کرد و گفت :
_مثل اینکه درست متوجه نشدی !!! ببین پسر من آدمی ام که کارامو به تنهایی دنبال می کنم و به کمک کسی نیاز ندارم ... اینطوری برام بهتره ... خیالم راحته که جز خودم کسی از کارام خبر نداره و نمی تونه علیهم ازشون استفاده کنه ... اما حالا یه نفر از یه قسمت از کارای من با خبره و اون شخص تویی ... نمی تونم نسنجیده رفتار کنم و دودمان خودمو به باد بدم ... همین که مورد اعتمادم شدی و حرفامو شنیدی یعنی دیگه راه برگشتی نداری ...
با غیض نگاش کردم که لم داد روی صندلیش و شونه ای بالا انداخت ... بی خیال گفت :
_البته چرا دو تا راه داری ... اول اینکه کاری که ازت می خوام رو انجام بدی و به زندگی آرومت با خیال راحت ادامه بدی و دوم اینکه ...
خم شد روی میز و با نگاه سردی که تا عمق تنم نفوذ می کرد ادامه داد :
_خودتو بکشی کنار و شاهد از دست دادن تمام چیزایی بشی که بدست اوردی و داشتی ... نمونش مادرت که جونت بهش بسته س ... یا اون دختر که می دونم بهش احساس داری و حتی ...
با مکث ادامه داد :
romangram.com | @romangram_com