#پایان_تلخ_پارت_314
دندونامو روی هم ساییدم و خواستم حرفی بزنم که دستشو به نشونه سکوت بالا گرفت و گفت :
_به مادرت بیشتر فکر کن ...
چشمکی زد و گفت :
_و حتی اون دختر که می دونم نسبت بهش بی میل نیستی !!
نا خواسته صدام رفت بالا :
_این چه منطقیِ شما دارین ؟؟ من تا حالا خلاف قانون حرکتی نکردم از این به بعدم نمی کنم چرا دارین تهدیدم می کنین ؟!
از صدای بلندم اخم وحشتناکی کرد و گفت :
_به نفعته باهام راه بیای ...
پوزخندی زدم و گفتم :
_با تهدید کاری از پیش نمی برین ... منم می تونم تهدیدتون کنم که بخاطر تحت فشار گذاشتنم بابت انجام کاری که نمی خوام انجامش بدم با قانون طرفین اما نمی خوام رابطمون خدشه دار بشه ... هر دو حرفای امروزو همین جا فراموش می کنیم و مثل سابق با هم همکاری می کنیم ... با اجازه ...
و از جا بلند شدم و به طرف در رفتم که صداش میخکوبم کرد :
_تهدید تو اثری نداره ... یه نگاه به خودت بنداز !! تو مشهوری درست ... اما کی تو رو به اینجا رسوند ؟؟ من ... من کیم ؟؟ مشهورم ؟ پولدارم ؟؟ اینا فقط یه قسمت از صفات منه ... تو کیو می خوای تهدید کنی ؟؟ منو ؟ که لب تر کنم هر چی داری و نداری ازت بگیرن ؟
romangram.com | @romangram_com