#پایان_تلخ_پارت_309

خم شدم وسایلمو بردارم که تند خم شد و گفت :

_بزارید کمکتون کنم ...

سری تکون دادم و اونم کمکم وسایلو اورد سمت ماشین... در عقبو باز کردم و وسایلو توش جا دادم ... ماشینو دور زدم و در سمت راننده رو باز کردم و رو به پسره گفتم :

_ممنون از کمکتون ...

با نیش باز گفت :

_وظیفم بود قربان ...

لبخندی زدم و سوار شدم ... ماشینو روشن کردم و راه افتادم سمت خونه ... بعد از نیم ساعت رسیدم ... پیاده شدم و کلید انداختم توی در ... درو کامل باز کردم و دوباره سوار ماشین شدم ... ماشینو بردم داخل و زیر سقف پارکش کردم ... پیاده شدم و ماشینو دور زدم ... در عقبو باز کردم و وسایلو برداشتم ... با پا آروم درو بستم و رفتم سمت پله ها ... از پله ها بالا رفتم و در پذیراییو با پا باز کردم و رفتم داخل ... صدای موزیک توی فضا پخش بود و عسل پشتش به من بود ... وسایلو کنار در گذاشتم و درو بستم ... با لبخند نگاش کردم ... پاچه های شلوار جینشو داده بود بالا و یه تاپ دو بنده تنش بود ... شالشو خیلی جالب پیچونده بود دور موهاش و پشت به من همونطور که هماهنگ با آهنگ می رقصید پارکتارو طی می کشید ... زیر لب با آهنگی که از گوشیش پخش میشد زمزمه می کرد :

_من موندم ... پای عشقت هنوزم ... عاشق تر ... از دیروز و هر روزم ... تنهایی ... توی قلب من جاته ... عشق من... دنیام توی دستاته !!!

دست از طی کشیدن برداشت و شروع کرد به رقصیدن ... همزمان با آهنگ می خوند و می رقصید :

_دل به تو بستم ... بهت وابستم ... تا آخرش عاشقت هستم ... چه خوبه حالم ... با تو خوشحالم خوب من ... به تو می بالم ... به تو می بالم ... تا دنیا دنیاست ... عشقت پابرجاست ... از اینکه هستی ممنونم ... اوج رویامی ... نبض دنیامی ... این حسو به تو مدیونم ...

چرخید و با دیدن من جیغی کشید و دستشو روی قلبش گذاشت ... با خنده رفتم سمتش ... در حالیکه از ترس نفس نفس می زد گفت :

_وایی امیرحسین کی اومدی ؟؟

نزدیکش شدم و گفتم :

romangram.com | @romangram_com