#پایان_تلخ_پارت_288


_این از عیدی شما زری خانوم ...

با ذوق و کمی تعجب دست از کار کشید و گفت :

_مال منه ؟؟

لبخندمو به نشونه مثبت بودن جوابم عمق دادم که جعبه رو از دستم گرفت و بازش کرد ... با دیدن دسته کلید توش متعجب گفت :

_امیر مامان ؟؟ این کلید کجاست ؟؟

چشمکی زدم و گفتم :

_خونه جدیدت ...

هلیا و سروش هم متعجب بودن ... مامان همونطور متعجب گفت :

_خونه جدیدم ؟؟

سرمو به نشونه مثبت تکون دادم و با لبخند گفتم :

_البته جدیدِ جدیدم نیستا ... قبل اومدنت به این خونه توش ساکن بودی ... یادت اومد ؟؟

سروش لبخند زد ... هلیا با تعجب به سروش نگاه کرد که سروش چشمکی بهش زد ... مامان با بهت گفت :


romangram.com | @romangram_com