#پایان_تلخ_پارت_285
خواستم جوابشو بدم که ضربه ای به پشت سرم خورد و صدای سروش بلند شد :
_بنداز کنار اون ماسماسکو ...
دستی به کمرش زدم و گفتم :
_سال نو مبارک ...
سروش حرفی نزد ... رو به هلیا با لبخند گفتم :
_سال نو مبارک زن داداش ...
با لبخند گفت :
_سال نوی توم مبارک ...
چرخیدم سمت مامان ... پیشونیشو بوسیدم و گفتم :
_سال نوت مبارک نفسِ امیر ...
مامان با اشک شوق دستاشو ابراز احساسات کرد و حرفی نزد و به جاش سروش گفت :
_خب خر شدیم ... حالا عیدیامونو بده ...
مامان ازم جدا شد و بغضشو خورد ... رو به سروش با اخمی تصنعی گفتم :
romangram.com | @romangram_com