#پایان_تلخ_پارت_282


با همون قیافه جدی و سخت نگام کرد و با دست به مبل روبروی میزش اشاره کرد و گفت :

_بشین ...

بی حرف نشستم ... صندلی چرخدارشو به عقب هل داد و سرشو خم کرد ... صدای بیرون کشیده شدن کشوی میزش توی اتاق پخش شد ... سرشو بلند کرد و برگه ای روی میز گذاشت ... صندلیشو جلوتر کشید و دستاشو توی هم حلقه کرد و شروع کرد به حرف زدن :

_خب از اونجایی که اخلاق کاری برای من خیلی مهمه من بعد از پایان کار بچها بلافاصله حقوقشونو به حسابشون واریز می کنم ... البته توقع دارم که بچهام کارشونو به نحو احسنت انجام بدن ... با اینکه شروع کارت بود اما خوشم اومد ... فهمیدم استعدادشو داری و البته آموزشهایی هم که شادی و بچها بهت دادن بی تاثیر نبوده ... می دونی که سالنی که شادی ادارش می کنه آموزشگاه منه ؟؟؟

متعجب سرمو به نشونه نه تکون دادم که اخم کرد و تکیه زد به صندلیش و ادامه داد :

_عیب نداره ... بهر حال باید بگم که حقوقت چند دقیقه پیش به حسابت واریز شد ... حتما می دونی که شو زنده توی ایران زیاد مرسوم نیست ، و کار فتو مدلها بیشتر محدوده به یه سری تبلیغات خاص اما خب منم اهل ریسکم ... سالی یه بار با وجود هزینه های زیادش بچها رو می برم برای اجرای زنده و محصولات خودمو معرفی می کنم ... می خوام بگم که من متکی به خودمم ... کسی که به من وفاداره قطعا تحت حمایت منه ... کمتر کسی مثل خودم پیدا کردم که تولیدات خودشو با فتو مدلهای خودش معرفی و تبلیغ کنه ...

خر پول که میگن اینه ها ... دهنمو به زور بسته بودم که از زور تعجب و شگفتی باز نشه ... نفس عمیقی کشید و گفت :

_بگذریم ... بعد از اجرای زنده اولت اون کسی که بهت پیشنهاد قرارداد مادام العمرو داد از افراد خودم بود ... یه جورایی می خواستم ببینم ارزش سرمایه گذاری داری یا نه ؟!

چشمکی زد و بی توجه به قیافه پر بهت من گفت :

_که خب لیاقتتو ثابت کردی ... و من مایلم قرارداد مادام العمر باهات ببندم ...

آب دهنمو قورت دادم که خودکاری از جامدادی روی میزش برداشت و گذاشت روی برگه و هل داد سمتم ... دستاشو روی میز تو هم حلقه کرد و وزنشو انداخت رو دستاش و با اشاره سرش به برگه گفت :

_امضا کن ...


romangram.com | @romangram_com